تبليغاتX
زندگی...نه، نفس می کشم
زندگی...نه، نفس می کشم



خدارو چه دیدی شاید با تو باشم

شاید با نگاهت از این غم رها شم

خدارو چه دیدی شاید غصه ردشد

دلم راه و رسم این عشقو بلد شد

هنوز بی قرارم به یاد نگاهت

نشتم تو بارون بازم چشم به راهت

خدارو چه دیدی تو شاید بمونی

شایدغصه هامو تو چشمام بخونی

خدارو چه دیدی شاید دل سپردی

شاید عشقمونو تو از یاد نبورد

هنوز بی قرارم به یاد نگاهت

نشتم تو بارون بازم چشم به راهت

دانلود

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 11:56 توسط شهاب| |

خدای والا فرمایند:ای پسر آدم!

هر روز روزیت دهم و غمگین باشی!

و هر روز از عمر تو کاسته شود و شادمانی کنی!

آنچه را کفایت کند داری !

و آنچه تو را بطغیان کشد میطلبی !

نه به کم قانع شوی و نه با بسیار سیر !!!!!

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:0 توسط شهاب| |


باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم
من می توانم می شود ، آرام تلقین می کنم

با عکس های دیگری تا صبح ، صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را ، بیهوده تزئین می کنم

سخت است اما می شود ، در نقش یک عاقل روَم
نه شب دعایت می کنم ، نه صبح نفرین می کنم

حالم نه اصلا خوب نیست ، تا بعد بهتر می شوم
فکری برای این دل ِ تنهای غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین 
خود را برای درک این ، صدبار تحسین می کنم

از جنب و جوش افتاده ام ، دیگر نمی گویم به خود
وقتی عروسی می کند ، آن می کنم ، این می کنم!

هرچه دعا کردم نشد ، شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم

نه اسب ، نه باران ، نه مرد. . . ، تنهایم و این دائمی ست
اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم

یا می برم یا باز هم ، نقش شکستی تلخ را
در خاطرات سرخ خود ، با رنج آذین می کنم

حالا نه تو مال منی ، نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بود و هست ، در عشق گلچین می کنم

کم کم ز یادت می روم ، این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش ، صدبار تضمین می کنم
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 21:41 توسط شهاب| |

دوسِت داشتم اما نه اونقد که باید...
.
.
نه اونقد که پیرم کنه رفتنت
نه اونقد که چشمام به راهت بمونه
یا از عشق سیرم کنه رفتنت
دوست داشتم اما مثل یه مسافر
که هر لحظه امکان بر گشتنش هست
تو برگشتیو بایدم بر می گشتی
همون بهتر عاشق شدی رفتی ازدست
همون بهتر عاشق شدی پر کشیدی
پرنده نمیتونه یکجا بمونه
من از روزگارتو سر گیجه دارم
نمی خوام غمی این وسط جا بمونه
تو فک کن بریدم
تو فک کن شکستم
تو فک کن نبودت کار داده دستم
خیال کن خیالت هنوزم باهامه
خیال کن هنوزم به راهت نشستم...
تو رفتی که یه اتفاقی بیوفته
ولی من فقط یادتو بردم از یاد
نه عمر ترانه به آخر رسیدو
نه بازار مهتاب از سکه افتاد
تو رفتی که این قصه داغش بمونه
روی سینه زخمی هر دوتامون
نموندی ته داستانو ببینی
که از هم جدا شد فقط دست هامون
فقط دس‍‍‍ت هامون
 دانلود
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:23 توسط شهاب| |

جای خالی تو شعله کشیده

به قلبم که تورو عمری ندیده

چه احساس بدی دارم عزیزم

گمونم دم آخرم رسیده

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:14 توسط شهاب| |



چه بی ریا آمدم به قلب عاشق تو

باورم شد حر فای به ظاهر صادق تو

چه پر غرور می روی از این دل شکسته

انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:48 توسط شهاب| |

مأوای من، سجده

دلم افتاده در چشمت در این برزخ گرفتارم

برای گریه چشمانی شبیه ابرها دارم

منم آواره و تنها تو و لالایی غمها

قدم را می نهم در شب بدون ترس و بی پروا

منم مصلوب این دنیا تنم بی حس در این سرما

نمانده فرصتی بهر ملامت كردنم اما

بهشت و دوزخم دیگر ندارد بهر من رنگی

بهشتم سهم رویای تو دوزخ سهم دلتنگی

صدای قطره اشكم كه گم شد در نفیر باد

صدای این دل خسته كه دائم میزند فریاد

برایم فرصتی دیگر نمانده تا بگویم راز

درونی پر غم و تیره، چگونه، كی، كند آواز

به كه گویم غم خود را؟درونم از تهی سرشار

به خود می گویم این من را به دست حادثه بسپار

تمام باور من جز در این سجاده پیدا نیست

دلم بی قید آغوشش جهانی از معما نیست؟

به سویت بازمی گردم خداوند جهان گستر

كه از لطف مدام تو بهشتی میشوم آخر


(نسیم-پویابیاتی)
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:10 توسط شهاب| |



آدمک آخر دنیاست ، بخند
آدمک مرگ همینجاست ، بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است ، بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست ، بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست ، بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست ، بخند
راستی آنچه به یادت دادیم
پر زدن نیست که درجاست ، بخند
آدمک نغمه ی آواز نخوان
به خدا آخر دنیاست ، بخند
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 14:22 توسط شهاب| |


کی میگه گریه قشنگه
حیفه تو چشات ببارن
روی زخمای ترانه
مرحم اشکو بزارن
من باید گریه کنم من
نه تو که بوته یاسی
طفلی چشمام که یه عمره
شدن از دست من عاصی
اشکاتو بزار برای
روزی که من دیگه نیستم
روزی که ردمو از هرکی بگیری
میگه نیستم
چه تحملی چه صبری
وقتی از تو دور دورم
وقتی هیچکی رو ندارم
که بشه سنگ صبورم
به خدا قسم شکستم
به خدا که پیر پیرم
سرنوشت ما همینه
تو بمونی من بمیرم
بقض فاصله شکسته
صورت ترانه خیسه
کاش میشدقصه مارو
یکی از نو بنویسه
ماهی همیشه تشنم
توی این آب گلالود
بقضتو نشکن عزیزم
گریه سرنوشت من بود
نه تو اومدی نه بارون
رچی چشم به جاده دوختم
تو حراجی گریه
ساده اشکامو فروختم


نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:2 توسط شهاب| |

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه

از این جا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

.

.

.

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره

سر راه بهشت من درخت سیب می کاره!!!!



حال من دست خودم نیست
دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته ... که می خوام براش بمیرم ...
.
.
.
باز سرنوشتو ... انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیزه جدایی

باز لحظه های ناگزیره دل بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:12 توسط شهاب| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت